برگ سبز ۱۱
گوینده: روشنك | |||||
چشم بگشا که جلوهٔ دلدار این تماشا چو بنگری گویی |
به تجلی است از در و دیوار لیس فیالدار غیرهُ دیّار |
||||
|
|
منسوب به عطار (قصیده) | |||
گوینده: روشنك | |||||
یارب از عرفان مرا پیمانهای سرشار ده مدتی گفتار بی كردار كردی مرحمت |
چشم بینا جان آگاه و دل بیدار ده روزگاری هم به ما كردار بی گفتار ده |
|
|||
صائب تبریزی (غزل) | |||||
گوینده: روشنك | |||||
ما در دوجهان غیر خدا یار نداریم مسكین و فقیریم و به كاشانهٔ دنیا |
ما جز غم او هیچ دگر كار نداریم با نیك و بد هیچكسی كار نداریم |
||||
مولانا (غزل) | |||||
آواز: سیّدجواد ذبیحی | |||||
طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد منظر دیده قدمگاه گدایان شده است تیغ عشق و سر این نفس مقنع بخرد روشنان فلكی را اثری در ما نیست شب كه خورشید جهانتاب نهان از نظر است شب كه خورشید جهانتاب نهان از نظر است خوش همی میروی ای قافله سالار به راه نه همین صف زده مپگان سیه باید داشت جانب دوست نگه از نگهی باید داشت گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط |
در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد كاخ دل در خور اورنگ شهی باید كرد زین سپس خدمت صاحب كلهی باید كرد حذر از گردش چشم سیهی باید كرد قطع این مرحله با نور مهی باید كرد قطع این مرحله با نور مهی باید كرد گذری جانب گم كرده رهی باید كرد به صف دلشدگان هم نگهی باید كرد كشور خصم تبه از سپهی باید كرد سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد |
||||
نشاط اصفهانی (غزل) | |||||
گوینده: روشنك | |||||
ما به پای خم می سر بشكنیم پیر میخانه اگر بر روی ما نیست در آیین ما هرگز سزا |
توبه را بر روی ساغر بشكنیم در ببندد حلقه بر در بشكنیم دل ز درویش و توانگر بشكنیم |
||||
حبیب خراسانی (غزل) |
|||||
گوینده: روشنك | |||||
امروز به شهر دل پریشان ماییم رندان و معاشرانِ رسوا شده را |
ننگ همه دوستان و خویشان ماییم گر میطلبی بیا كه ایشان ماییم |
||||
فخرالدین عراقی (رباعی) | |||||
گوینده: روشنك | |||||
امروز به شهر دل پریشان ماییم رندان و معاشرانِ رسوا شده را |
ننگ همه دوستان و خویشان ماییم گر میطلبی بیا كه ایشان ماییم |
||||
فخرالدین عراقی (غزل) | |||||
گوینده: روشنك | |||||
زیبد كه ز درگاهت نومید نگردد باز | آن كس كه به امیدی بر خاك درت افتد | ||||
فخرالدین عراقی (غزل) | |||||