برگ سبز ۱۲۰
گوینده: روشنک | |||||
چشم بگشا که جلوه دلدار این تماشا چوبنگری گویی |
به تجلی است از درودیوار لیس فی الدارغیره دیار |
||||
منسوب به عطار (قصیده) | |||||
دکلمه: روشنک | |||||
ماییم كه از باده بیجام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما |
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم ماییم كه بیهیچ سرانجام خوشیم |
||||
مولانا (رباعی) | |||||
گفتم چشمم گفت كه جیحون كنمش گفتم كه تنم گفت در این روزی چند |
گفتم كه دلم گفت كه پُِر خون كنمش رسوا كنم و زشهر بیرون كنمش |
||||
ابوسعید ابوالخیر (رباعی) | |||||
روم به جای دگر دل دهم به یار دگر به دیگری دهم این دل كه خوار كرده توست |
هوای یار دگر دارم و دیار دگر چرا كه عاشق نو دارد اعتبار دگر |
||||
وحشی بافقی (غزل) | |||||
دانی شب چیست بشو ای فرزانه خاصه امشب كه هست مه همخانه |
خلوت كن عاشقان ز هر بیگانه من مستم و مه عاشق و شب دیوانه |
||||
مولانا (رباعی) | |||||
آواز: قوامی | |||||
مستغنی است از همه عالم گدای عشق عشق و اساس عشق نهادند بر دوام پروانه محو كرد در آتش وجود خویش آنها كه نام آب بقا وضع كردهاند |
ما و گدایی در دولتسرای عشق هرگز خللپذیر نگردد بنای عشق یعنی كه اتحاد بود انتهای عشق گفتند نكتهای ز دام و بقای عشق |
||||
وحشی بافقی (غزل) | |||||
تصنیف: قوامی | |||||
دل بردی از من به یغما ای ترك غارتگر من عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد اول دلم را صفا داد آیینهام را جلا داد |
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من رفتی چو تیر و كمان شد از بار غم پیكر من آخر به باد فنا داد عشق تو خاكستر من |
||||
صفای اصفهانی (غزل) | |||||
گوینده: روشنک | |||||
زیبد كه ز درگاهت نومید نگردد باز | آن كس كه به امیدی بر خاك درت افتد | ||||
عراقی (غزل) | |||||
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش، علی نگهدار شما. |