گلهای رنگارنگ ۲۰۱
دکلمه: روشنك | |||||
من ذكر روضه كردم و كوی تو خواستم | |||||
گفتم حكایت گُل و روی تو خواستم | |||||
كردم حدیث نرگس و چشم تو در نظر | |||||
وصف بنفشه كردم و موی تو خواستم | |||||
وصف نسیم جَنَت ار گفته ام بسی | |||||
عیبم مكن كه نَكهت كوی تو خواستم | |||||
غزل :(عماد فقیه کرمانی) | |||||
دکلمه: روشنك | |||||
همچو گل می سوزم از سودای دل من كه با هر داغ پیدا ساختم از نوای آسمانی خوش تر است دل اگر از من گریزد وای من |
آتشی در سینه دارم جای دل سوختم از داغ نا پیدای دل های های اشک و زاری های دل غم اگر از دل گریزد وای دل |
||||
رهی معیری ( غزل) | |||||
ترانه : بنان | |||||
دارم غم جان كاهی شب های سیاهی ، دور از رخ ماهی | |||||
نه یار و نه همراهی ، جز قطره اشكی جز شعلۀ آهی | |||||
با سوز محبت چه كند دل، با آتش حسرت چه كند دل | |||||
می سوزم و می نالم با حال تباهی، نابرده نصیبی ناكرده گناهی | |||||
ای راحت جان چارۀ من كن به پیامی به نگاهی | |||||
زغم جانم آمد بر لب، بر دل زارم ای شب تو گواهی | |||||
نه یار و نه هم راهی جز قطرۀ اشكی جز شعلۀ آهی | |||||
(رهی معیری) | |||||
آواز : بنان | |||||
یك روز در آغوش تو آرام گرفتم | |||||
یك عمر قرار از دل ناكام گرفتم | |||||
افسوس كه چون لاله پر از خون جگر بود | |||||
جامی كه ز دست تو گل اندام گرفتم | |||||
از ساده دلی مشق وفاداری من شد | |||||
درسی كه ز بدعهدی ایام گرفتم | |||||
امشب ز لبانِ هوس آلود تو ریزد | |||||
هر بوسه كه من از تو به پیغام گرفتم | |||||
دور از تو در و دشت پر از نعرۀ من بود | |||||
چون سیل به دریای تو آرام گرفتم | |||||
رسواتر از آن كردمت ای دیده كه بودی | |||||
داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم | |||||
ابوالحسن ورزی (غزل) | |||||
دکلمه: روشنک | |||||
شنیدم كه چون قوی زیبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب گروهی بر آنند كه این مرغ شیدا شب مرگ از بیم آنجا شتابد چو روزی ز آغوش دریا برآمد تو دریای من بودی آغوش بگشا |
فریبنده زاد و فریبا بمیرد رود گوشه ای دور و تنها بمیرد كه خود در میان غزل ها بمیرد كجا عاشقی كرد آنجا بمیرد كه از مرگ غافل شود تا بمیرد شبی هم در آغوش دریا بمیرد كه می خواهد این قوی زیبا بمیرد |
||||
حمیدی شیرازی ( غزل) | |||||
ترانه : بنان | |||||
دارم غم جان كاهی شب های سیاهی، دور از رخ ماهی | |||||
نه یار و نه همراهی ،جز قطره اشكی جز شعله آهی | |||||
با سوز محبت چه كند دل ،با آتش حسرت چه كند دل | |||||
می سوزم و می نالم با حال تباهی، نابرده نصیبی ناكرده گناهی | |||||
ای راحت جان چارۀ من كن به پیامی به نگاهی | |||||
زغم جانم آمد بر لب بر دلِ زارم ای شب تو گواهی | |||||
نه یار و نه هم راهی جز قطرۀ اشكی جز شعله آهی | |||||
(رهی معیری) | |||||
دکلمه: روشنك | |||||
پیوسته از آن سلسله مو می ترسم | |||||
زان زلف خوش و روی نكو می ترسم | |||||
ترسیدن هر كه هست از چشم بد است | |||||
بی چاره من از چشمِ نكو می ترسم | |||||
(شیخ نجم الدّین كبری) | |||||
همیشه شاد و همیشه خوش باشید. | |||||